خرید بک لینک

+دلم براش تنگ بود خیلی تا وقتی نرفته بودم که هیچ دلتنگی نبود امروز بعد ماه عسل نشونش داد،مث همیشه بود اون منم که هنوز به خودم نرسیدم ای کاش بتونم بازم بیام من میخوام که بیام ولی تنها که نمیشه،یادته چقدر نهج البلاغه میخوندم؟ای کاش یه دعوت نامه بیاد بگه شما دعوت شدی،من که معجزه نمیخوام داشتم رد میشدم که برم یهویی یه خانومی داشت نگام میکرد منم نگامو انداختم اونور و رفتم یهویی یکی گفت نهج البلاغه وایستادم،برگشتم گفتم منم میخوام شرکت کنم،هیچی نپرسیدم فقد وقتی اسم نهج البلاغه رو شنیدم بی اختیار برگشتم :) اخرشم خانومی که نگامو ازش گرفتم گفت جایزشم سفر به کربلاست مامانم میگه نمیشه بابام میگه نمیشه ولی اگه خودش بخواد میشه :)

+امروز فهمیدم که میتونم ساعتها درس بخونم فهمیدم که میتونم برای هدفم بجنگم اما فقد بیخودی همه چی رو بزرگ کردم :/ حاضرم ساعتها یه کتاب بگیرم دستم و تا تمومش نکردم ولش نکنم :) فقد کتابای خودمو یکم باهاش کنار نمیومدم که اونم یجورایی کنار اومدیم با هم و یه قراری گذاشتیم که من بخونمشون و اونام همکاری کنند میدونم که به همشون ظلم کردم و یکی دو سالی میشه که از دستم اسایش ندارند ولی دیگه از دستم راحت میشوند تا کمتر از 40 روز دیگر باقیست :) ینی عاشقه خودمم که میرم کتاب مدنی حقوقیا رو میخونم و یاد میگیرم کتابی که حقوقیا ازش میترسن یه چیزی مث کتاب سخت هر رشته ست فکر میکنم ضریبشم بالا باشه :/ اشخاص و محجورین

برچسب: نویسنده: بردیا محمدپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 6:00

صفحه بندی